شعر گفتن هنری است بزرگ هر کسی این هنر را در وجود خود ندارد ولی بزرگترین شاعر مجنونی است که در مورد لیلای خود می نویسد و چه قشنگ است که آن لیلا لیلا فروهر باشد شعرهای قشنگی که در پایین است رو یکی از دوستای خوبمون در گروه شمیم بنام هدا جان سروده است با تشکر از هدای عزیزم که این شعرای قشنگ رو در اختیار ما گذاشتند تا در وبلاگ قرار دهیم
یادمه یه شب لب باغچه نشستم
کلی گل کنارمو قلم تو دستم
تو دلم تصمیم گرفتم ماه رو نقاشی کنم
اونقدر زیبا که شب رو خیلی مهتابی کنم
نقاشیم تموم که شد گفتم چه زیباست
یهو دیدم این که ماه نیست عکس لیلاست
ماهی که تو هفتا آسمون وجود نداره
بیخودی نگرد که این لیلا دیگه لنگه نداره
اینم دومی:
می خوام بگم که تا ابد یاد تو مهمونه منه
نور اون دو چشای تو چراغ خونه منه
همه ترانه های تو زمزمه راز منه
وقتی اون موقع می رسه خوندن آوازه منه
ای که به چشمات می رسم لحظه عبادته
عشقم تو زندگی تویی کی میگه این یه عادته
ترانه از لیلا گفتن تو شعر شده حکایتم
لیلا یادم نمی کنه اینم شده شکایتم
بیا ببین از غمه تو چه جور دارم میشم هلاک
می ترسم اون روزی بیای که دیگه رفتم زیر خاک
این سفر بی سروته چرا تمومی نداره
شاید که تقصیر تو نیست یا که پاهات نا نداره
اما بدون هر جا باشی دعای من پش سرته
بنازم اون خدا رو که آقا اسی همسرته
.jpg)
|